|
shaad.ir | ||
|
آن یکی میرفت بر ماشین سوار نرخ طی کردند و با هم ساخته گفت دختر: کار من این کار نیست نامزدی دارم ز نسل مؤمنین من که سالِ پیش یاری داشتم چون نمانده مهلتی تا روز عقد آمدم اینجا که هرجوری که هست نیست گرچه باکره، خود شوهرم پس ندارم چاره غیر از دوختن
تن فروشی میکنم با قلب صاف
تا که باشم باکره شام زفاف [ ] [ ] [ شادی ]
|
||
| [ سایت : شاد دات آی آر ] [ کلیه حقوق سایت محفوظ است ] | ||